مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
175
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
وكان « 1 » قتل ميثم رحمه الله « 1 » قبل قدوم الحسين بن عليّ عليه السلام العراق « 2 » بعشرة أيّام ، فلمّا كان اليوم الثّالث من صلبه ، طُعِنَ ميثم بالحربة ، فكبّر ثمّ انبعث في آخر النّهار فمه وأنفه دماً . « 3 » « 3 » المفيد ، الإرشاد ، 1 / 323 - 326 / عنه : المجلسي ، البحار ، 42 / 124 - 125 ؛ علمالهدى ، نضد الإيضاح ، / 345 - 346 ؛ القمي ، نفس المهموم ، / 131 - 132 ؛ التّستري ، بهج الصّباغة ، 5 / 125 - 127 ؛ مثله الطّبرسي ، إعلام الورى ، / 173 - 174
--> ( 1 - 1 ) [ في إعلام الورى ونضد الإيضاح : « مقتل ميثم » ، وفي بهج الصّباغة : « قتله » ] ( 2 ) - [ إعلام الورى : « على العراق » ، وفي بهج الصّباغة : « إلى العراق » ] ( 3 ) - واز ان جمله است نيز آنچه دانشمندان روايت كردهاند كه ميثم تمّار بندهء زنى از طايفه بنى أسد بود . پس أمير المؤمنين عليه السلام أو را از آن زن خريد وآزادش كرد وبه أو فرمود : « نامت چيست ؟ » عرض كرد : « سالم . » فرمود : « رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم به من خبر داده كه آن نامى كه پدر ومادرت تو را در عجم بدان ناميدهاند ، ميثم است ؟ » عرض كرد : « خدا ورسولش راست گفتهاند وتو نيز اى أمير مؤمنان ! راست گفتى . به خدا نام من همين است . » فرمود : « پس به همان نام كه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم تو را ناميد ، بازگرد ونام سالم را واگذار . » پس به نام ميثم بازگشت وكنيهاش را أبو سالم نهاد . روزى أمير المؤمنين عليه السلام به أو فرمود : « همانا تو پس از من گرفتار خواهى شد ، به دار آويخته مىشوى ، حربهاى به تو خواهند زد ، چون سوّمين روز ( به دار كشيدنت ) شود ، از سوراخهاى بيني ودهانت خون باز شود كه ريشت را رنگين نمايد ، پس چشم به راه آن خضاب ( ورنگين شدن ) باش ، به درخانهء عمرو بن حريث به دار آويخته خواهى شد ، تو دهمين نفرى كه در آنجا به دار آويخته مىشوند وچوب تو ( كه بر آن به دارت زنند ) كوتاهتر از آنان است . واز ايشان به وضوءخانه نزديكتر خواهى بود . برو تا آن درخت خرمايى كه بر تنهء آن به دار كشيده مىشوى ، به تو نشان دهم . » ( أو را آورده ) ونشانش داد . ميثم تا بود به پاى آن درخت مىآمد ، نماز مىخواند ومىگفت : « چه فرخنده درختى هستى ، من براي تو آفريده شدهام وتو به خاطر من خوراك داده شوى . وهمواره با آن درخت ديدار تازه مىكرد تا آن را بريدند . وجايى كه بر آن أو را در كوفه به دار زدند ، شناخت . » راوي گويد : ميثم گاهى كه عمرو بن حريث را ديدار مىكرد به أو مىگفت : « همانا من همسايهء تو خواهم شد ، با من حقّ همسايگى را خوب به جاى آور . » عمرو مىگفت : « آيا اراده دارى خانهء ابن مسعود يا خانهء ابن حكيم ( كه در همسايگى أو بود ) خريدارى